06
سپتامبر

“نمی توانی در اوج تنها بمانی”/ اختصاصی آر.اف ایران/ سایمون کوپر و مصاحبه ای متفاوت با راجر فدرر

مترجم: محمدرضا معنوی/ در 25 سال مصاحبه با ورزشکاران، من آموخته بودم که آنها هرگز شما را دوباره برای مصاحبه پذیرا نخواهند بود، اما راجر فدرر یک استثنا است. در ماشین ون به سمت جت شخصی اش، او من را با سوال بمباران کرد: این که چگونه جنبش جلیقه زرد ها در پاریس سر و صدا ایجاد کرده، کجا زندگی می کنم؟ آیا صاحب فرزند هستم؟ وقتی فهمید که صاحب دو قلو هستم (او خودش دو تا دو قلو دارد، یک دو قلوی پسر و یک دو قلوی دختر) و همچنین که مادر من، همانند مادر او از شمال ژوهانسبورگ می آید، لبخندی به رضایت بر لبانش نقش بست: “ما می توانیم مثل برادر باشیم.” او انگلیسی را همراه با ضرب آهنگ یکنواخت سوییسی – آلمانی اش، نزدیک به عالی صحبت می کند.

در این صبح ما بواسطه هواپیمای شخصی و شراکتی «نت جتس» او از مسیر زوریخ به سمتِ مادرید، جایی که قصد حضور در تورنمنت مسترز مادرید را داشت، پرواز کردیم. ما تقریبا به صورت عمودی تیک آف کردیم: جت های شخصی در ارتفاعی بالاتر از 40000 پا پرواز میکنند، بالاتر از هواپیماهای تجاری و جایی که عاری از شلوغی است و ترافیک هوایی تقریبا وجود ندارد.

من و فدرر رو به روی هم بر روی صندلی های راحتی نرم و چرمی بژ رنگ نشستیم. مهماندار هواپیما با یک میز غذا خوری بین ما فاصله باز کرد. مسافرانِ همراه ما – دو نفر از مربیان بدنساز فدرر و شخصی از طرف کمپانی نت جتس – عقب کابین هواپیما و بر روی مبل لم داده اند. احساس می کردم که در تبلیغ مجله ای برای یک زندگی «فرست کلَس» حضور دارم. همراه و هم میزی من، با وجود بینی کمی گرد و گوشتالو اش اما همانند یک خدای رومی زیبا بود. با پاهای درازش که راحت در کنار یک دیگر قرار گرفته بود، او می خندید و با اعتماد به نفسی منحصر به مردی که عادت کرده تا در ملاقات با افرادِ گوناگون بازخورد خوبی از آنها بگیرد رفتار می کرد؛ بر خلاف خیلی از ورزشکاران، او به مدیر برنامه ای در کنارش احتیاج ندارد تا صحبت هایش را سانسور کند.

37 ساله اما فدرر بیست سال است که تنیس را به با شکوه ترین شکل بازی می کند. کارشناسان از یک دهه قبل انتظار بازنشستگی اش را دارند اما او یکبار دیگر در سال 2017 فاتح ویمبلدون شد، اُپن استرالیای سال قبل یعنی 2018 (20 امین عنوان گرند اسلمش) را به دست آورد و هفته آینده به عنوان نفر سوم تنیس دنیا، پس از نواک جوکوویچ و رافائل نادال و به عنوان بخت دوم قهرمانی که تعیین آن بر عهده مسئولان تورنمنت بوده، به ویمبلدون باز خواهد گشت. هدف او کسب رکورد نهمین قهرمانی اش در ویمبلدون است. فدرر واقعا از اینکه چه زمانی بازنشست خواهد شد نا مطمئن بود. او امروز صبح و داخل هواپیما، همانگونه که یک فرد بالغ می بایست، قوی و نیرومند ظاهر شده بود.

من میخواستم که از او مرور و خلاصه ای از زندگی و حرفه بازیگری اش به دست بیاورم. اما اول مهماندار برایمان مینی کروسانت و سیخ های میوه ای آورد.

من شگفت زده شده بودم که فدرر چگونه تمایل به خوردن غذایی را دارد که انسانهای عادی آنها را می خورند؛ جوکوویچ زمانیکه قرار است چیزی بخورد، غذای بدون گلوتن و خام خودش را می پسندد. اما فدرر مربای بِه را روی کروسانت اش پخش می کرد.

مهماندار آب میوه های سم زدا را پیشنهاد کرد: “انرژی صبح!”.

فدرر لبخند می زد و می گفت: “من هرگز امتحانش نکرده ام اما اجازه بده تا یک بار آن را امتحان کنم.” مهماندار به او سه آب میوه متفاوت داد و من یک کافه لته سفارش دادم، فدرر هم یک اسپرسو و جفتمان بشقاب «غله رژیمی» گرفتیم. این سفارش ها، کمتر از تجملاتی که پیش تر از آن می ترسیدم برخوردار بود.

“تو واقعاً مسیر ترقی خاص خودت را داشتی، برتری بدون چالش و سپس رقبایت از راه رسیدند.” من شروع کردم.

“من هم با تو هم عقیده ام.” او صحبتم را قطع کرد و من ادامه دادم: “حالا در حال مبارزه در راه بازگشت به اوج هستی.” او درنگ کرد و سپس گفت: “الان واقعا اوقات خوبی است؛ مثل این است که من اکنون بدون آنکه بدانم چه پایانی انتظارم را می کشد، در یک تور هستم، قدردانش هستم و شاید پایانش نیز زیبا باشد.” او گفت که حالا از هر سفری لذت می برد، به این خاطر که می داند، این ممکن است آخرین دیدارش از آن شهر باشد.

دوران بازیگری اش را چگونه خلاصه می کند؟

“خیلی سریع طی شد، من احساس میکنم همین دیروز یک کودک بودم.”

یک پسر از طبقه متوسط جامعه از بازل (والدینش برای شرکت دارویی Ciba-Geigy کار می کردند) که برای پیوستن به آکادمی تنیس، خانه را در سن 14 سالگی ترک کرد. “وقتی از خانه دور بودم گریه می کردم. هر بار که یکشنبه شب ها ساعت شش سوار قطار می شدم، همان اندازه که باید، غمگین بودم. اما این انتخابم بود، شما مقداری کودکی تان را از دست می دهید، اما من احتمالا می توانم دوباره همه آن را دوباره و از اول انجام دهم.”

به این فکر می کردم که شاید روزی معروف شوم، اینکه به شکلی خوش بینانه می توانم در تورنمنت ها قهرمان شوم و در بین 100 نفر برتر رنکینگ حضور داشته باشم. و این که چه کسی می داند، شاید با یکی از آن کسانی که در تلویزیون دیده بودم، بازی کنم. فکر می کنم که در سن 18 سالگی به جمع 100 نفر برتر وارد شدم و در این لحظه به شما حالتی دست می دهد که می گویید واو! من واقعا میتوانم در تور حاضر باشم. من در رختکنی هستم که بازیکنانی مثل آندره آغاسی و پیت سمپراس در آنجا هستند؛ خدای من، خیلی با حاله.

در 15 سالگی، او در رستوران های فرانسوی می نشست و روی دست خطش، بر روی سفره ای کاغذی تمرین می کرد. بزرگترین چالش این نوجوان، زندگی جاری و خارج از زمین تنیس بود: “رفتن به فرش قرمز ها، دیدار با افراد مهم، به نگاه کردن به خانم ها، صحبت با آنها، صحبت با افرادی که نمی توانستم در جایگاهشان باشم و این سخت بود. من یک فرد خجالتی بودم، اما فکر میکنم که تنیس به من کمک کرد و واقعا به من سر و شکل داد.” در سن 19 سالگی و در المپیک 2000 سیدنی، او همسر آینده اش میرکا واورینچ را ملاقات کرد که برای تیم تنیس سوییس بازی میکرد. چند ماه بعد، راجر بالاخره در یک تورنمنت قهرمان شد. او بی خیالی جوانها را به یاد می آورد. “در 20 سالگی، نکته ای مهم وجود دارد و شما مثل این هستید که این دفعه می روم و لِهِش می کنم، می روم تا یک سوراخ در زمین ایجاد کنم. در 37 سالگی، شما اینگونه هستید که همم… من احتمالا قرار است اول به توپ ضربه بزنم، سپس بازیکن مقابل را به اطراف مانور و حرکت دهم، به نحوی راهم را به سمت تور هموار سازم و سپس با یک والیِ خوب کار را تمام کنم.” این روزها، او می گوید که مجبور است تا بعضی وقت ها خودش را در موقعیتی قرار دهد که ضرباتِ دیوانه وار را امتحان کند. او نگران است که بیش از حد محتاط شده و تنیس نیز بیش از اندازه حرفه ای شود.

کوپر در ارتفاع 40 هزار پایی با راجر فدرر مصاحبه می کند.

او خیلی سریع همه چیز به جز میوه اش را خورد. من در ابتدا فرض کردم که صبحانه مان تمام شده، اما مهماندار دوباره ظاهر شد تا سفارش های بیشتری بگیرد. “ممکن است تا یک اسپرسوی دیگر به من بدهید؟” فدرر از مهماندار پرسید. در ادامه واژه «عذر می خواهم» را با لهجه غلیظ بریتیش بر زبان آورد.

مهماندار املت پیشنهاد کرد.

“چرا که نه؟” فدرر گفت. من نیز موافقت کردم و از او در مورد اشتهایش پرسیدم. “من نمی خواهم که خیلی جدی باشم.” راجر گفت. “این به من یادآوری می کند که شاید فراتر از صرفاً یک بازیکنِ تنیس هستم.” آیا او واقعا قبل از فینال های بزرگ گرند اسلم، شکلاتِ «کیت کَت» می خورد؟ “من قبل از هر مسابقه قهوه می خورم و اگر شکلات هم در کنارم باشد خواهم خورد، شاید هم یک کلوچه.” نوابغ مجبور نیستند تا همچون انسان های عادی، فداکاری کنند.

اما فدرر مجبور بود که نحوه کنترلِ نبوغ اش را فرا بگیرد. من از او پرسیدم که آیا تشابه با استعداد ذاتی دیگری را می شناسد: “لیونل مسی.” فدرر، یک طرفدار فوتبال، گل از گلش شکفته شد. او با هیجان از من پرسید که آیا مسی را ملاقات کرده ام یا نه (فدرر او را ملاقات نکرده). “به اندازه کافی جالب است” او گفت که مستقیماً و به اندازه کافی در مورد مسی صحبت نکرده. “چیزی که در مورد مسی دوست دارم وقتی است که توپ را می گیرد و همینطور که قادر است بدنش را به طرف دروازه بچرخاند و سپس از دید کامل بهره مند می شود، حالا قرار است تا یا پاس دهد، یا دریبل کند و یا شوت بزند. همیشه سه گزینه برای او وجود دارد. او یکی از معدود افرادی است که این توانایی را دارد.”

تشابه را یادداشت کردم: فدرر نیز انتخاب های زیادی دارد. محقق و مربی تنیس «جان یاندل»، یک بار به تنهایی 20 مورد از تغییرات فورهند فدرر را مورد بررسی قرار داد.

“بله.” فدرر سری تکان داد. “مشکل این است که وقتی شما جوان هستید، کِی و کجا از آن استفاده کنید. این کاملا – شما چطور می گویید – یک مجموعه است. در حالی که اگر شما بازیکنی هستید که تمامِ روز فقط در زدن فورهند و بکهند از سویی به سوی دیگر کورت مهارت بالایی دارید، خب این ساده تر است.”

“من گزینه های مختلفی داشتم. برای ما، این بیشتر چالش بر انگیز است. من فکر میکنم یک بار و در موقعیتی خاص، به این حد از دانایی می رسید؛ به طور مثال اکنون و برای این ضربه یا پَسینگ می بایست تا کدام چماق را از کیفم در بیاورم؟ و این هیجان انگیز است. و این شاید دلیلی برای علاقه بیش از اندازه ام به این ورزش در این روزها است. علمِ هندسه و زوایا؛ چه ضربه ای را در چه زمانی بزنید، باید «سِرو اند والی» انجام دهم؟ عقبِ زمین بمانم؟ باید «چیپ اند شارژ» انجام دهم؟ ضربه محکم به توپ وارد کنم؟”

وقتی که او به انتخاب هایش تسلط پیدا کرد، اولین عنوان گرند اسلم را در ویمبلدون 2003 به دست آورد. در ژانویه 2004، او اُپن استرالیا را هم به عناوینش اضافه کرد. سپس او گفت: “من یک تصمیم هوشیارانه گرفتم، با خودم گفتم که من مایلم برای مدت زمانی طولانی بازی کنم.” مربی بدنسازش، وقفه های مکرر را به جای ظاهر شدن در هر تورنمنت و مزایای مالی آنها به او توصیه کرد.

“ممکن است فقط بیش از اندازه درگیرش شوید و بگویید من می خواهم تا سی سالگی بازی کنم، همچنان که دیگران اما من همیشه به این فکر می کردم که خیلی جالب خواهد بود اگر با نسل های گوناگون بازی کنم. به این خاطر که تغییر نسل های ما در 10 و 15 سال اتفاق نمی افتد؛ شما هر 5 سال با بازیکنی جدید روبرو خواهید شد. نسل من، سپس رافا، نواک، و اندی (اندی ماری). اکنون ما «نسلِ بعدی» را داریم، چیزی که من می خواستم تا تجربه اش کنم و همچنین – شاید اکنون احمقانه به نظر بیاید – اما این فرصت را به سایر بازیکنان جوان بدهم که با بازیکنی مُسن همچون من رقابت کنند.”

از 2004 تا ژانویه 2010، او به طور کامل در بالاترین نقطه تنیس مردان قرار داشت (به جز در زمین خاک و برابر نادال) و در 15 گرند اسلم قهرمان شدوردآوردس. در سال 2009، دو قلو های دخترش از راه رسیدند. “به خاطر بچه ها، عناوینِ دهم و یازدهم در قهرمانی های گرنداسلم، برایم تیره و محو هستند. تمام چیزی که به یاد می آورم لحظاتی است که در کنار خانواده ام بودم و نه نتایجم. خوشحالم که این گونه است.”

اما وقتی فدرر پوشک بچه هایش را عوض می کرد، نادال و جوکوویچ به حد کمال رسیده و شروع به شکست دادنِ او در تمام زمینها کردند. رکورد نادال برابر فدرر، بعد از یک رقابت 15 ساله و بعد از پیروزی اخیر او در نیمه نهایی اُپن فرانسه برابر فدرر، عدد 24 در برابر 15 را نشان می دهد. در بین سالهای 2013 تا 2016 فدرر در هیچ تورنمنت گرند اسلم قهرمانی به دست نیاورد. با توجه به سن او، بسیاری بر این عقیده بودند که او دیگر محو شده است. او در این باره می گوید: “آنها برای من حکمِ سالهای جنگیدن را داشتند. در حقیقت اینجا جاییست که باید رقابت را نشان دهم.”

آیا او برتری بدون چالش را ترجیح می داد؟ “البته. من علاقه داشتم که تا ابد غالب باشم. وقتی رافا و دیگران موفقیتی به دست می آوردند، مدتی طول کشید تا من به آن عادت کنم.” او از نادال می گوید: “در یک نقطه، شما سر کلاهت را کج می کنی و می گویی: تو خیلی خوب هستی. وقتی که متوجه می شوم نمی توانم در اوج تنها باشم، احساس لذت می کنم. شما به رقیب نیاز دارید. من از این بچه ها متشکرم که باعث شدند تا من به بازیکن بهتری تبدیل شوم.”

فدرر و نادال لحنی قشنگ را در رختکن بنا نهادند. در دهه 80 میلادی، جیمی کانرز و جان مکنرو بعضی اوقات حتی با رقبا و جوان ترها حرف هم نمی زدند. فدرر خبر می دهد که او نیز این را شنیده: “در دهه های 80 و 90 میلادی، چند نفر از بازیکنان حتی تابِ تحمل یکدیگر را هم نداشته اند.”

زمانیکه فدرر رقابت در تور را آغاز کرد، همه چیز بهتر شده بود. “فضای رختکن خیلی دوستانه بود، بنابراین حدس می زنم که همان راه را ادامه دادم. چیزی که عمیقاَ به آن توجه دارم این است که بازیکنان جوان به گرمی وارد تور شده و به این موضوع پی ببرند که اینجا قرار است همه چیز خوش و خرم باشد، دوستانه باشد و ما بازیکنان سطح بالا نیز باحال هستیم.”

بنابراین وقتی یک نوجوان سال اولی وارد رختکن می شود، فدرر جلو می رود و می گوید سلام؟

“بله و بعدش نیز شاید بپرسم: می خواهی با من تمرین کنی؟ و در آن تمرین می توانی گپ بزنی: چه خبر؟ برادر یا خواهر داری؟ وقتی بزرگ می شدی، قهرمانت چه کسی بود؟”

من مداخله می کنم: “اما تو قهرمانِ آن ها بودی.”

“نه همیشه. بعضی اوقات. این همواره ناشیانه است، خصوصاً اگر در اولین مرتبه اتفاق بیفتد.”

در سال 2014، پسرانِ فدرر به دنیا آمدند. من از بازیکن شطرنج، گری کاسپاروف، نقل قولی آوردم که به من در خلال مراسم شام F.T (فایننشال تایمز) و در هنگامه ی 40 سالگی اش گفت که شما نمی توانید انرژی ای را در سایز هسته ای و داخل یک بازی پرتاب کنید. به این خاطر که شما صاحب خانواده هستید و یا بچه دارید، شاید هم کسب و کار دیگری دارید، شما مشکلات دیگری دارید.

فدرر با شور و شوق صحبتم را قطع کرد: “من همیشه احساس می کنم که انگار دو عدد ساعت به دستم می بندم، یکی برای خودم و یکی برای خانواده، به این خاطر که برنامه زمانی شان را ظاهر و باطن می دانم. من می دانم آنها چه زمانی به رختخواب می روند. وقتی که من سرِ بازی تنیس هستم، می دانم که چهل و پنج دقیقه قبل از آغاز مسابقه ام و به سرعت با برنامه فیس تایم و قبل از این که به رختخواب بروند می توانم تا با آنها صحبت کنم.

من بعد از پیروزی و شکست در یک مسابقه و یا تورنمنت به خانه بر می گردم و آنها اینگونه اند که، سلام، می توانی با من لِگو بازی کنی؟ و من این طوری هستم که بسیار خب، بیایین بازی کنیم. بعضی وقتها آنجا می نشینم و رقابتی که انجام داده ام از ذهنم عبور می کند اما همچنان تلاش می کنم تا تمامِ توجهم را برای پسرم خرج کنم. من هرگز به عنوانِ یک پسربچه در تصوراتم ندیده بودم که قهرمانِ ویمبلدون شوم و سپس با فرزندانم بازی کنم. بنابراین این بسیار «سورئال» است.”

تساوی گرایی سوییسی در او، به او اجازه داده که یک پدر قاعده مند باشد. “من می توانم با بچه هایم به شهر بازی بروم. این فقط من هستم که با دیگر والدین صحبت می کنم، مثل چیزی که شما مایل هستید تا انجام دهید.”

آیا بعضی از والدین تقاضای سلفی نمی کنند؟

“بله و این طبیعی است، من مجبورم تا تصمیم بگیرم وقتی که صبح قصد بیرون رفتن از خانه را دارم: آیا حال و حوصله اش را دارم؟ اگر نه، خب، من یک گزینه دارم که در خانه بمانم. و من می توانم همیشه مودب باشم و بگویم: من الان با بچه هایم هستم. من در تلاشم تا خانه ای داخل جنگل یا مشابه آن بسازم، اما راضی ام که بعدا انجامش دهم.”

بعد از عمل زانویش در سال 2016، خیلی ها بازنشستگی اش را پیش بینی کردند. اما او از آن زمان، سه عنوان گرند اسلم به عناوینش اضافه کرده. “من باور دارم که هنوز در اوج قله توانایی های بدنی ام قرار دارم.” او می گوید. اگرچه که این روزها، بیشتر به خودش استراحت می دهد. این تنها به خاطر محافظت از استخوان های سالخورده اش نیست. “شما نمی خواهید تا به هر قیمتی، چالشِ رقابت حرفه ای را تجربه کنید و بعد به این فکر کنید که من هرگز از بزرگترین لحظاتم لذت نبردم.” مدتی قبل، او به همسرش پیشنهاد کرد تا برای طعم دادن به پیروزی هایش در تورنمنت ها، کمی حوصله به خرج دهند. “به جای اینکه به سرعت پرواز کنیم، شاید بتوانیم فردا صبح حرکت کنیم، به این واسطه می توانیم یک وعده شام زیبا را تجربه کنیم، به همراه یک لیوان نوشیدنی و استراحت کنیم.”

آیا او 20 سالِ شاد و راضی کننده را در تور داشته؟ “بله، خیلی”.

آیا او از حس پوچی پس از آن (بعد از بازنشستگی) هراس دارد؟ “نه واقعا. داشتنِ یک بنیاد خیریه، داشتنِ چهار فرزند، حامیان مالی ای که بناست تا فراتر از روزهای بازی ام من را همراهی کنند. فکر می کنم که خوب خواهد بود.” و در ادامه گفت که دلتنگی ای از بابت استرس نخواهد داشت.

“دلتنگِ خانواده دیگرم خواهم شد: بازیکنان. من فکر میکنم که این سخت ترین چیز است. یک روز، وقتی شما واقعا تنیس را ترک کنید، سوال این است که با چه کسی قرار است تا همچنان در تماس باقی بمانید؟ این زمانی است که شما خواهید فهمید، دوستانِ واقعی تان در تور چه کسانی هستند. شما پی خواهید برد که آنها زیاد نیستند.”

آنها چه کسانی هستند؟ جواب فوری فدرر تاثیر گذار است: “فکر می کنم که هنوز با رافا در تماس باشم.”

بعد از نزدیک به دو ساعت گفتگوی پیوسته، ما در حال ورود به مادرید بودیم. فدرر به زمین های خشک و بایر در زیرِ ما اشاره می کرد. “اروپا خیلی سرگرم کننده اس. می دانی، ما فقط کمی سفر می کنیم. منظره در حال حاضر نیمه سوخته از خورشید است. در سوییس، همه چیز فقط سبز است. در مورد اروپا، شیفته این هستم.” او تلاش می کند تا از شهر هایی که به آنها سفر می کند، لذت ببرد. او هرگز نمی خواهد که سفرهایش حکمِ هتل-باشگاه-فرودگاه- بعداً می بینمت را داشته باشد. “ما تلاش می کنیم که یک هتل در مرکز شهر داشته باشیم، بنابراین می توانیم بیرون برویم، قدم بزنیم و به پارک برویم. این روزها و بواسطه باغ وحش، ما شهر ها را از زاویه ای کاملا متفاوت با بچه ها می بینیم. رستوران ها را در شب دوست دارم، برای اینکه می توانم در کنار همسر و دوستانم از زیر فشار خارج شوم.”

فدرر ادعا می کند که از مصاحبه ها لذت می برد. من از چیزی که ما روزنامه نگار ها هنوز در مورد او به دست نیاورده ایم، پرسیدم. این که او در خلوت، یک بذله گو است و او پاسخ داد: “شاید روزنامه نگارها نمی دانند که من یک انبار نوشیدنی دارم و دوست دارم که یک بطری را با همراهی دوستانم باز کنم.”

روی آسفالتِ باند، فرد همراه با فدرر از کمپانی «نت جتس» عکسی از ما گرفت. فدرر یک دستش را دور گردن من انداخت و من هم دستم را دور کمرش گذاشتم. هر کمری که پیش از این لمس کرده بودم، حسی همچون توده ای انباشته از چیزهای نامشخص را داشت. دورِ کمر فدرر شما هر نوع استخوان و عضله ای را احساس می کنید. این دقیقا مثل خواندن یک کتاب درسِ آناتومی با خط بریل است.

سپس من به ترمینال عادی رفتم تا با پرواز عادی، به خانه ام بازگردم.

سایمون کوپر/ 28 جون 2019 – فایننشال تایمز
مترجم: محمدرضا معنوی